آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

آرایشگاه

1390/4/12 8:57
نویسنده : نسيم
388 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز (11/4/90) عصر مامان با خاله نسترن می خواستن بیواشکی برن یه جایی و من رو نبرن . من هم مجبور بودم با پدر همش تو خیابون بگردم .دیگه حوصلم سر رفته بود کلی ترفند زدم تا اینکه پدر رو مجبور کردم با مامان تماس بگیره که بیاد من هم با خودش ببره .

مامان رو که دیدم کلی خودمو لوس کردم و پریدم تو بغلش . اما مامان قیافش عوض شده بود یه چیزایی زده بود به ابروهاش و قیافش کلی خنده دار شده بود .منم کلی بهش خندیدم .

با مامان از پله ها بالا رفتیم . یه اتاق خوشگل بود که چند تا خانم خوشگل هم اونجا بودن ، منم کلی خوشم اومد. فکر کنم اونا هم از من خوششون اومده بود چون من هر کاری می کردم اونا ذوق می کردن .

رفتم بغل خاله نسترن ، کلی رقصیدم ، دست زدم ، خندیدم و جیغ و داد زدم . خلاصه خیلی خوش گذشت . جای همه شما خالی بود.

کاشکی مامان با خاله دوباره زودتر  برن اونجا و من رو با خودشون ببرن .

بعدا فهمیدم اسمش آرایشگاه هست.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)